ماهيّت نفاق و دروغ يكي است
ماهيّت نفاق، همان ماهيّت دروغ است. زيرا ظهور عملي نفاق اين است كه شخص وانمود كند كه مؤمن و متعهّد است، ولي در قلب او چنين اعتقادي نهادينه نشده باشد. نمود دروغ اين است كه شخص، مطلب كذبي را با زبان بيان ميكند ولي در نفاق با عمل خود، كذبي را در رفتار مدّعي ميشود، درحالي كه با زبان ادعاي ديگري دارد. وقتي فردي كه اسلام و ارزشهاي انقلابي را قبول ندارد، قيافه مذهبي گرفته و در صف اوّل راهپيماييها شركت ميكند، اين به واقع دروغگوي عملي است.
پس ماهيّت نفاق و دروغ يكي است؛ با اين تفاوت كه عمل پليد دروغ، در گفتار است امّا نفاق در رفتار خود را نشان ميدهد. البته نفاق، دروغ در گفتار نيز دارد كه در قرآن كريم آمده است: ”اِذََا جََاءَكَ الْمُنََافِقُونَ, قََالُوا نَشْهَدُ إِنَّّكَ لَرَسُولُ الله وَ اللهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنََافِقيِِنَ لَكََاذِبُونَ.“ هنگامي كه منافقين نزد شما آمده و ميگويند: ”ما شهادت ميدهيم كه به يقين شما رسول خدايي.“ خداوند ميداندكه تو رسول او هستي, ولي خداوند شهادت ميدهد كه منافقين دروغگو هستند. با توجه به اين که هم منافق ميگويد شما رسول خدايي و هم واقع اين است اما چون منافق باور دروني به اين سخن خود ندارد خداوند او را کاذب و دروغگو تلقي فرموده.
ديگر اين که نفاق، حالت تشديد شده دروغگويي است. دروغ گوها گاهي دروغ سادهاي مانند كودكان، ميگويند، امّا اين نفاق نيست؛ بلكه مبدأ نفاق بوده و او با اين گونه رفتار بذر نفاق را در دل خود غرس کرده است. اين شخص با دروغ چهرة خود را، خلاف آن چيزي كه هست نشان داده و سعي در فريب ديگران دارد. اين ريشه نفاق ميباشد. البته، آرام، آرام، شخص به اين صفت زشت، عادت كرده و تصوّر ميكند با دروغ گفتن، بسياري از مشكلات اقتصادي او برطرف ميشود. شنيدهايد كه بعضي از سوداگران ميگويند: ”تا دروغ نگوئيم، معامله انجام نميگيرد“.”مجبوريم كه دروغ بگوييم“. اين فرد وقتي متوجّه نفع دروغ شد، بار بعدي دروغ چربتري ميگويد. اين سير نفاق در مسائل سياسي و اجتماعي نيز، وجود دارد. براي نمونه، شخص وانمود ميكند كه جزء گروه و حزب خاصّي است، امّا هرگز معتقد به مباني آنها، نيست.
در وجودت جلوه عشق خداست